.

.

دریافت کد باکس دلنوشته های من

افسانه ی باران

افسانه گوی ناودان٬افسانه میگفت:

-"...پا روی دل بگذار و بگذر

بگذار و بگذر!

سی سال از عمرت گذشته است٬

زنگار غم بر روی رخسارت نشسته است٬

خار ندامت در دل تنگت شکسته است

خود را چنین آسان چرا کردی فراموش؟

تنهای تنها

خاموش خاموش؟

دیگر نمی نالی بدان شیرین زبانی...

دیگر...

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه 28 آذر 1395 ] [ 00:26 ] [ 2khmale shahe parioon ]

نشان عشقـ

اي که مي پرسي نشان عشق چيست ؟

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست.

 

عشق يعني مشکلي اسان کني

دردي از در مانده اي درمان کني....

 

در ميان اين همه غوغا و شر

عشق يعني کاهش رنج بشر....

 

عشق يعني گل به جاي خار باش

پل به جاي اين همه ديوار باش...

 

عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر

واگذاري اب را ، بر تشنه تر ...

 

عشق يعني دشت گل کاري شده

در کويري چشمه اي جاري شده...

 

عشق يعني ترش را شيرين کني

عشق يعني نيش را نوشين کني...

 

هر کجا عشق ايد و ساکن شود

هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود

[ چهارشنبه 24 آذر 1395 ] [ 23:45 ] [ 2khmale shahe parioon ]

مرهم

‍ 

خدایا

دلم مرهمی می خواهد

از  جنس خودت..

نزدیک،

بی خطر،

بخشنده،

بی منت...

[ سه‌شنبه 23 آذر 1395 ] [ 00:41 ] [ 2khmale shahe parioon ]

شب..بدون تو

اصلا بگذار ببینم تو نباشی چه اتفاقی می افتد مگر؟

صبح صبحانه ام را می خورم

با خیال آسوده به سر کار می روم

نهار که شد، یه دل سیر نهار می خورم 

شب که شد، شب؟

شب که بشود من بدون تو میميرم...

[ شنبه 20 آذر 1395 ] [ 23:55 ] [ 2khmale shahe parioon ]

گُردان عاشق

عشق بود و جبهه بود و جنگ بود

عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود

هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد 

مادری فرزند خود را هدیه کرد

در شبی که اشکمان چون رود شد

یک نفر از بین ما مفقود شد

آنکه سر دارد به سامان می رسد

آنکه جان دارد به ...

 

 

 

برای خواندن ادامهٔ شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید..باتشکّر


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 18 آذر 1395 ] [ 23:31 ] [ 2khmale shahe parioon ]

حذر از عشق

بی تو مهتاب شبی٬باز از آن کوچه گذشتم٬

همه تن چشم شدم٬خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم٬گل یاد تو٬درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید؛

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو٬همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه٬محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشهٔ ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید،تو به من گفتی:

-”از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند...

 

 

کل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 18 آذر 1395 ] [ 23:25 ] [ 2khmale shahe parioon ]

حذر از عشق

[ یکشنبه 09 آبان 1395 ] [ 01:03 ] [ 2khmale shahe parioon ]

شراب وصل

 

گُفتم شرابِ وَصل، به اُوباش ميدهند؟!

 
با خنده گُفت: 
بنده ی 
«او» 
باش، 
 
ميدهند....
 
مولانا
[ پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 ] [ 21:37 ] [ adel ]

عشق و عاشق

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوندهاست

 

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

 

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟

لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

 

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

 

با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

 

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

 

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

 

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن

تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

 

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست 

 

[ پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 ] [ 21:30 ] [ adel ]

حذر از عشق!؟ندانم،نتوانم

[ سه‌شنبه 02 شهریور 1395 ] [ 13:11 ] [ 2khmale shahe parioon ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران