.

.

دریافت کد باکس دلنوشته های من

عاشقم

عاشقم ....اهل همین کوچه بن بست کناری,

که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی,

تو کجا؟

کوچه کجا؟

پنجره باز کجا؟

من کجا ؟

عشق کجا؟

طاقت آغاز کجا؟

تو به لبخند و نگاهی ,

من دلداده به آهی,

بنشستیم

تو در قلب و

من خسته به چاهی ...گنه از کیست ؟

ار آن پنجره باز ؟

از آن لحظه آغاز ؟

از آن چشم گنه کار ؟

از آن لحظه دیدار ؟

کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت  ,

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب,

تو را سخت در آغوش بگیرم

(فریدون مشیری)

 

 

[ جمعه 05 دی 1393 ] [ 11:52 ] [ adel ]

معنای عشق و صفات عاشقی

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

یادگار از تو چه شب ها , چه سحر ها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم

گر چه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی

تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی

دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی

داروی کشتن من یاد طبیبم دادی

ورنه اینقدر مهم جور و جفا یاد نداشت

هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت

حسن در بردن دل همره و همکار تو بود

غمزه دمساز تو عشوه مددکار تو بود

وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود

راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود

گر تو ای عشق نه مشاطه خوبان بودی

ترک آن ماه جفا پیشه چه آسان بودی

چون نکو مینگرم ,شمع تو, پروانه توئی

حرم و دیر توئی , کعبه و بتخانه تویی

راز شیرینی این عالم افسانه توئی

لب دلدار توئی , طره جانان تویی

گرچه از چشم بتی بی دل و دینم ای عشق

هر چه بینم همه از عشق تو بینم ای عشق

گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم

که به عمری نتوانم همه رو بشناسم

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم

گرچه زان زلف گره ها زده ای درکارم

باز هم گرم از این آتش جانسوز توام

سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام

باز اگر بوی مئی هست ز میخانه تست

باز اگر آب حیاطی است به پیمانه تست

باز اگر راحت جانی بود افسانه تست

باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست

شکوه بیجاست مرا کشتی و آنم دادی

آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم

بیخبر از حرم و دیر و کلیسا باشم

گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم

بی تو یک لحظه نباشد که به دنیا باشم

بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من

بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو

عاقلان بیهوده خندند به دیوانه تو

نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو

آه از آن دل که نشد مست زمیخانه تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق

آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق

(عماد خراسانی)

 

 

[ جمعه 05 دی 1393 ] [ 11:37 ] [ adel ]

قصه تلخ

چـــــــه قــصــــــــه ی تـــلـــخــــــــــی ســـــت

مـــــــــ ــرده هـــــایـــمــــــان را بــــــه یـــــــــاد مـیـــســپــــــــاریـــــــمــ

و

زنـــــــ ــده هـــــایـــمــــــان را بـــــــه خــــــــــاک

[ سه‌شنبه 02 دی 1393 ] [ 17:31 ] [ 2khmale shahe parioon ]

روزهای خوب و بد

به روزهای سخت که رسید

بامن تفاوت داشت

آن کسی که در روزهای خوب من

بسیار تفاهم داشت

[ سه‌شنبه 02 دی 1393 ] [ 17:24 ] [ 2khmale shahe parioon ]

یلدا

گوش کن...

صدای نفس های آخر پاییز رو می شنوی؟؟؟

و این زیباترین فصل خدا رو به تمام است...

غم و اندوه هایت را به برگ های درختان آویزان کن...

چن روز دیگر می ریزند...

پیشاپیش یلدا تون مبارک

[ جمعه 28 آذر 1393 ] [ 22:57 ] [ ebrahim4369 ]

عشق و نفس

هر انچه که برای درجا نگه داشتنش نیاز به تلاش و تقلا باشد,

نمی تواند روش طبیعی زندگی شما باشد, نمیتواند هرگز خود انگیخته باشد

عشق وقتی خشنود است که قادر باشد چیزی ببخشد

نفس وقتی خشنود است که قادر باشد چیزی بستاند.

نفس همیشه انگیزه دارد منظور دارد...

 عشق بی انگیزه است بدون منظور است عشق پاداش خودش است

نفس فقط زبان گرفتن را می داند , عشق زیان بخشیدن است.

عشق بدون دلیل است , عشق هرگز با دلیل روی نمیدهد.

انسان از جنس بودن نیست از جنس شدن است...!

 

[ جمعه 28 آذر 1393 ] [ 22:13 ] [ ebrahim4369 ]

تاابد تکی

[ جمعه 28 آذر 1393 ] [ 18:01 ] [ 2khmale shahe parioon ]

عشق یعنی...

بسم رب الحسین (ع)

اربعین پای پیاده

عشق یعنی آتش افروخته

عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجت بیت الحرام

دل بریدن ها و حج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دو عین

عشق یعنی گریه بر قبر حسین

عشق را گویم فقط در یک کلام

یا ابالفضل و حسین و والسلام...

.........

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد,

آدمی را در پی گمشده اش ,

ملتهبانه به هر سو می کشاند.

خدا , آزادی , هنر و دوست

در بیان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی کوزه خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟؟

 

[ جمعه 21 آذر 1393 ] [ 09:55 ] [ adel ]

شعر عاشقانه

اینم شعری زیبا از عاشق و معشوق در دلنوشته های من

من فکر دوتا قافیه و باز ردیفم

باز آی و بزن شانه به موهای لطیفم...

سرخ است لبانت که به تشبیه انار است

ایواای..نزن دست ...ببین روی لطیفم

از بین کدامین غزلم باز شکفتی؟

من دختری از واژه احساس شریفم...

من تا ته این معرکه عشق می آیم

نه در تب احساس و نه در عشق ضعیفم...

بی تاب توام شرم نشسته سر راهم

بگذار و بیا در بغل جسم نحیفم...

ترسم که نگاهت به نگاهم بخورد باز

من بازی چشمان تو را خوب حریفم...

ای کاش من آن پارچه روی سرت وای

باز آی و بزن شانه به موهای لطیفم...

 

دوستانی که قبلا این شعر رو خوندن میدونن

مصرع اول عاشق ..و مصرع دوم معشوق هستش

 حبیب قاسمی

[ دوشنبه 17 آذر 1393 ] [ 23:31 ] [ adel ]

دختر بچه نه ساله

سوال یک دختر بچه نه ساله شیعه از مدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند:

ما در کلاس که 24 نفر هستیم , معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی , شما مبصر باش تا نظم کلاس به هم نریزه...

و به بچه ها میگه : بچه ها ,شما گوش به حرف مبصر کنید تا من برگردم !

شما میگید پیامبر (ص) از دنیا رفت و کسی را برای جانشینی خودش انتخاب نکرد ,

آیا پیامبر صلی الله علیه و آله  , به اندازه معلم ما بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند

که نظم جامعه اسلامی بهم نریزد ..؟!

جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه:

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 آذر 1393 ] [ 12:28 ] [ ebrahim4369 ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران