.

.

دریافت کد باکس دلنوشته های من

حذر از عشق!؟ندانم،نتوانم

[ سه‌شنبه 02 شهریور 1395 ] [ 13:11 ] [ 2khmale shahe parioon ]

دلنوشته . ابراهیم حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلامی چو بوی خوش آشنایی به تمامی خوانندگان و دنبال کنندگان این وبسایت عاشقانه

و دست مریزاد به همتون بابت صبری که نسبت به اپدیت دیرمون داشتین . و بابت نظرات مفید  همتون ممنونم

اما به علت مشکلاتی که به وجود اومده بود هم واسه خودم هم برای سایر اعضای گرامی متاسفانه دلنوشته ها مدتی ساکت شد

انشالله بعد از مدتی دوباره به روال قبل و حتی قوی تر از گذشته ادامه خواهیم داد

مطلبی که میخوام بنویسم بیشتر جنبه ای معنوی داره برای مخاطبان و البته مخاطب خاص

عزیزم...

به نظر من دوست داشتن زیر مجموعه ای از عشق هستش

و حالا که تو وارد این گنبد دوار مینایی شدی نباید غصه بخوری و ناراحت باشی

درد عشق نصیب هر کسی نمیشه پس خوشبحال کسی که در این دام افتاده و این درد شیرین رو داره تجربه میکنه

خوشا دردی که درمانش تو باشی

عزیزانم

اگه مطمعنی که این عشق و دوست داشتن تو وجود خودت شعله ور شده نیازی نیست غمگین باشی

اتفاقا خوشحال باش و به روز وصل اطمینان داشته باش

کاری ندارم تا الان مرتکب چه گناهانی شدی. همین که بخوای برگردی و دیگه اونا رو تکرار نکنی یعنی توبه

هر موقع یاد عشقت باعث شد که مرتکب گناه نشی و برگردی .اینجاست که عاشق واقعی هستی

اگه واقعا دم از عاشقی میزنی به خاطر عشقت دیگه خلاف نکن .

درسته از هم دوریم ولی عشق به فاصله نیست .هر شب منو تو ماه تو خاطراتت و تو خوابت دنبال کن

(غافل از زندگی روزمره خودت نباش ) مطمعن باش خدا یه روزی پاداش کارتو میده

و اینو بدون مشکلاتتو تو خودت نریز. گریه راهی برای تسکین هستش

یا حق

[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 14:47 ] [ ebrahim4369 ]

وابستگی

 

مرا به قتل رساندی

نه با سلاح سرد

نه با سلاح گرم

با رفتنت...

در اوج وابستگی

[ یکشنبه 10 مرداد 1395 ] [ 23:26 ] [ 2khmale shahe parioon ]

...

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد،بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

[ سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 22:01 ] [ 2khmale shahe parioon ]

دل پریشانم

به سوی تو   به شوق روی تو  به طرف کوی تو    سپیده دم آیم 

مگر تو را جویم    بگو کجایی

    نشان تو 

گه از زمین گاهی ز اسمان جویم

ببین چه بی پروا    ره تو می پویم

        بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم

به غیر نامت کی نام دگر ببرم 

اگر تو را جویم     حدیث دل گویم

       بگو کجایی

به دست تو دادم دل پریشانم

دگر چه خواهی

یکدم از خیال من نمیروی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من اسیر کوی توام 

به آرزوی توام  اگر تو را جویم  حدیث دل گویم

         بگو کجایی

به دست تو دادم  دل پریشانم دگر چه خواهی

فتاده ام از پا بگو که از جانم 

          دگر چه خواهی

[ یکشنبه 27 دی 1394 ] [ 19:30 ] [ ebrahim4369 ]

دلتنگی

اخمخیلی دلتنگماخم

[ شنبه 28 شهریور 1394 ] [ 20:51 ] [ 2khmale shahe parioon ]

پیش بینی مادربزرگ

   

        مادربزرگم همیشه میگفــت:

قـلبــت که بـی نظم زد بدون که عاشقی

اشکت که بی اختیار سرازیر شد بـدون که دلتـنـگــی

شبــت کـه بی خـواب گـذشـت بـدون کـه نگـرانی

روزت کـه بـی شـوق آغـاز شد بـدون کـه ناامیـدی

سینَـت کـه بـی جـا آه کشـیــد بـدون کـه پرحسـرتــی

دلـت کـه بـی دلیــل گرفــت بـدون کـه تنهایــی

        ♥♥♥

        امـروز تــو نیـسـتـــی مادربــزرگ

       امـــا...

        امـا مـن به همــه اون حرفـات رسیدم.

      ای کـــاش قبل رفتـنــت،

       چـاره ایـن وقتـایـی کـه بـرام پیـش بیـنــی کـردی رو هـم میگـفتــی

[ جمعه 06 شهریور 1394 ] [ 19:56 ] [ 2khmale shahe parioon ]

از همه چیز برتر است

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم

طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم

همینکه توی دلم خوندم سه عمودی

یکی گفت بلند بگو

گفتم یه کلمه سه حرفیه.

از همه چیز برتر است

حاجی گفت:پول

تازه عروس مجلس گفت:عشق

شوهرش گفت:یار

کودک دبستانی گفت:علم

حاجی پشت سرهم گفت:پول،اگه نمیشه طلا،سکه

گفتم:حاجی،اینها نمیشه

گفت:پس بنویس مال

گفتم:بازم نمیشه

گفت:جاه

خسته شدم با تلخی گفتم:نه نمیشه

دیدم همه ساکت شدند.

.

.

.

ادامه


ادامه مطلب
[ یکشنبه 01 شهریور 1394 ] [ 19:15 ] [ 2khmale shahe parioon ]

رفتار ما با کلام الله

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد..

فرزندانش اورا از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام میگذاشتند.

مدتی بعد،پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد.

بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند،بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند:

"این نامه از طرف عزیزترین کس ماست."

سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند،آن را در کیسه ی مخملی قرار دادند...

هرچند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره درکیسه میگذاشتند..

و با هر نامه ای که پدرشان میفرستاد همین کار را میکردند.

سال ها گذشت،پدر بازگشت.ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود.

از او پرسید:مادرت کجاست؟

پسر گفت:سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم،حالش وخیم تر شد و مرد.

پدر گفت:چرا؟مگر نامه ی اولم را باز نکردید؟برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم.

پسر گفت:نه

پدر پرسید:برادرت کجاست؟

.

.

.

ادامه


ادامه مطلب
[ یکشنبه 01 شهریور 1394 ] [ 19:09 ] [ 2khmale shahe parioon ]

به خدا میسپارمت

مهربانم..

به خدا میسپارمت

همان خدایی که

هیچگاه نخواست...

تو را به من بسپارد

[ پنج‌شنبه 22 مرداد 1394 ] [ 20:36 ] [ 2khmale shahe parioon ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران