.

.

دریافت کد باکس دلنوشته های من

عشق

 

خانه‌های ژاپن با دیوار‌هایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند و آن را با چوب می‌پوشانند. در یکی از شهر‌های ژاپن، مردی دیوار خانه‌اش را برای نو سازی خراب می‌کرد که مارمولکی دید.

میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود. مرد چشم بادامی، دلش سوخت و کنجکاو شد.
وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کرد حیرتزده شد و فهمید این میخ 10 سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده اما در این مدت طولانی چه اتفاقی افتاده است؟ چگونه مارمولک در این 10 سال و در چنین موقعیتی زنده مانده؛ آن هم در یک فضای تاریک و بدون حرکت؟

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 09 شهریور 1393 ] [ 00:40 ] [ ebrahim4369 ]

کفاره شکستن دل

عزیزم :

اینایی که اینجا آوردم فقط برای تو و امثال توست و یا برای کسایی که میخوان دل کسی رو بشکنن تا بفهمن جواب کارشون بی پاسخ نمیمونه! اینا برای تو و امثال توست ، تویی که دلم رو بدجوری شکستی، برای تو که از دلم دلجویی نکردی ، حتی دلم رو برای لحظه ای آروم نکردی و تا همین چندوقت پیش با حرفات فقط بش زخم میزدی!

متاسفانه برخلاف بعضی ها که...


ادامه مطلب
[ یکشنبه 09 شهریور 1393 ] [ 00:26 ] [ ebrahim4369 ]

رتبه دوم پزشکی

 

صبح تاشب تمرین غواصی داشتیم. دویدن توی گل وشن, فین زدن, شنا در آب سرد. رفته بودیم جبهه یعنی!

شب ها هم درس می خواندیم. دانشجوها درس دانشگاه و ما هم جزوه کنکور.

یک کتری چایی درست می کردیم و می نشستیم به درس خواندن.

نتیجه کنکور احمد وقتی آمد که شهید شده بود. رتبه دوم پزشکی...

آسمان ما آنهاست

[ شنبه 08 شهریور 1393 ] [ 00:21 ] [ paria ]

لوله اگزوز

 

 

یکی از هم کلاسی هایم بود که قبل از ما هم جبهه آمده بود. ولی این بار بهش اسلحه نمی دادند.

بعدا فهمیدیم موجی بوده و می ترسیدند مسلحش کنند.

خودش رفته بود یک لوله اگزوز پیدا کرده بود, زده بود به خط. چندتا عراقی هم اسیر کرده بود, با همان لوله اگزوز.

از اسرا جریان را پرسیدیم گفتند:((فکرکردیم سلاح جدید است تسلیم شدیم.))

آسمان مال آنها است

[ شنبه 08 شهریور 1393 ] [ 00:06 ] [ paria ]

post

[ جمعه 07 شهریور 1393 ] [ 19:42 ] [ adel ]

شیفت فرمانده

 

شب بودخسته ازراه رسید.وقتی واردچادرشدجایی برای خوابیدن پیدانکرد.آمدبیرون چادربه سنگرتکیه دادتابخوابد.

درهمین حین یکی ازنگهبان هاآمدوگفت:((چراخوابیدی؟بیدارشونوبت شیفت توشده.))

نگهبان درتاریکی شب تشخیص ندادکه این حرف را...


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 06 شهریور 1393 ] [ 10:11 ] [ paria ]

شعر زیبای عماد خراسانی

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
                         از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
        غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
                     ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

        دمبدم حلقه این دام شود تنگتر و من
                              دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم
        سر پرشور مرا نه شبی ای دوست بدامان
                                    تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم 

       ساز بشکسته ام و طائر پربسته نگارا
                         عجبی نیست که اینگونه غم افزاست فغانم

متن کامل شعر در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 23:15 ] [ adel ]

post

 

 

 

دو تا دوست عاشق يه دختر ميشن دختره سه تا ليوان ميـاره

 

 

 ميگه توی يكي از ايناسم ريختم هركدوم اونو بخوره من با اون

 


  يكـي ازدواج ميكنم پسـر اولي برميداره ليوان و ميگهميخورم

 


به سـلامتي رفيقم كه من بميرم و اون به عشـــق اش برسه

 


 پسر دومي بر ميداره ليوان و ميگه ميخورم بسلامتــي رفيقم

 


 كه من بمـــيرم و اون به عشقش برسه دختـــره ليوان سـمو

 


 بر ميـــداره ميخوره ميگه ميخورم بسلامتي رفيقـــايي كه من

 


 بميرم و اونا به رفاقتشون ادامه بدن.

[ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 12:53 ] [ akharin 2 khtare khob ]

دوست دارم ...

آپلود عکس

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی...

 

دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی...

 

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه...

 

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه...

 

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم...

 

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم...

 

قول بده وقتی تنها میشم باز هم بیای کنار من...

 

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من...

 

دوباره از یاد چشات زمزمه ی نبودنم...

 

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم...

 

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت...

 

دستهای نامردم شهر چرا ازم ربودنت...

 

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من...

 

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من...

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...

 

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم...

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...

 

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم...

[ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 12:49 ] [ akharin 2 khtare khob ]

کلاس درس

 

موج خمپاره گرفته بودش. بعد از یک ساعت که به هوش آمد. پرسید :((ببخشیدمدرسه ماازکدوم طرفه؟))

دستش را گرفتم و بردم سوار آمبولانس کردمش. گفتم:((این جاکلاسه, شلوغ نکن تامعلم بیاد.))

پسر بی چاره مثل یک کلاس اولی معصومانه نگاهم کرد و سرش را تکان داد.

آمبولانس که راه افتاد تازه فهمیده بود چی شده. بامشت می کوبید به شیشه که برنگردانیمش عقب.

آسمان مال آنهاست

[ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 12:14 ] [ paria ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران