سه بیت شعر★امید دیدار
چه خوش روزی بُوَد روز جدایی
اگر با وی نباشد بی وفایی
اگرچه تلخ باشد فرقت یار
در او شیرین بُوَد امّید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن
اگر باشد امید باز دیدن
.
.
نامه ویس به رامین :)
چه خوش روزی بُوَد روز جدایی
اگر با وی نباشد بی وفایی
اگرچه تلخ باشد فرقت یار
در او شیرین بُوَد امّید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن
اگر باشد امید باز دیدن
.
.
نامه ویس به رامین :)
از همه کس گُذر کنم
از تو گذر نمی شود
مشکل تو وفای من
مشکل من جَفای تو
کن نظری که تشنه ام
بَهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس
جز رُخ دلربای تو
جان من و جهان من
روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود
مرگ من و بَقای تو
از تو برآید از دلم
هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو
تا که شوم فَنای تو...
#مولانا
به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست
و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست
همه شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست
«تو به من گفتی از این عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت است، که نیست
مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...
#فریدون_مشیری
همه چيزمان شرطى شده !
زنگ بزنى ، زنگ ميزند !
پيغام بدهى ، پيغام ميدهد !
دلت تنگ شود ، دلش تنگ ميشود !
فقط اين دوست داشتنِ لعنتى ست
كه شاملِ هيچ بند و تبصره اى نميشود !
كه اگر بفهمد دوستش دارى ،
بار و بنديلش را جمع ميكند و ميرود !
همه چيزمان شرطى شده !
زنگ بزنى ، زنگ ميزند !
پيغام بدهى ، پيغام ميدهد !
دلت تنگ شود ، دلش تنگ ميشود !
فقط اين دوست داشتنِ لعنتى ست
كه شاملِ هيچ بند و تبصره اى نميشود !
كه اگر بفهمد دوستش دارى ،
بار و بنديلش را جمع ميكند و ميرود !
همه چيزمان شرطى شده !
زنگ بزنى ، زنگ ميزند !
پيغام بدهى ، پيغام ميدهد !
دلت تنگ شود ، دلش تنگ ميشود !
فقط اين دوست داشتنِ لعنتى ست
كه شاملِ هيچ بند و تبصره اى نميشود !
كه اگر بفهمد دوستش دارى ،
بار و بنديلش را جمع ميكند و ميرود !
یک عده را باید نگه داشت
نباید رها کرد به امانِ خدا
تا ببینی قسمتت هستند یا نه!
گاهی قسمت، دست گذاشته زیرِ چانه اش که ببیند آدم چه میکند،
تا کجا پیش میرود...
سر به سرِ آدم میگذارد
دور میکند
قایم میکند پشتش و میگوید : باد برد ...!
تا ببیند چقدر دنبالش میروی
چقدر پی اش را میگیری
که داشته باشی اش
که نگذاری بی هوا برود ...
هر چیزی را نباید رها کرد به امیدِ قسمت !
خودِ قسمت هم گاهی
امیدش به آدم هاست ..
و زیرِ لب میگوید : چه بر سرِ بودنِ هم میآورید ...
حواس پرتی ها
و رها کردن هایمان را
گردنِ قسمت نیندازیم ...!
بی تو ای روشنی چشم ترم، دلگیرم
بی تو در حجم پر اندوه دلم ، زنجیرم
می نویسم که تو هستی همه ی فریادم
بی تو در نای سه تاری نت بی تاثیرم
با تو چون پنجره ای رو به امیدم، اما
بی تو چون ظلمت محضم، شب بی شبگیرم
با تو من هستم و نسرین و شقایق هم هست
بی تو چون خاطره ای مبهم و بی تصویرم
بی حضورت چه بگویم،که ز عالم سیرم
با تو اما به خدا، دل خوش از این تقدیرم
افسانه گوی ناودان٬افسانه میگفت:
-"...پا روی دل بگذار و بگذر
بگذار و بگذر!
سی سال از عمرت گذشته است٬
زنگار غم بر روی رخسارت نشسته است٬
خار ندامت در دل تنگت شکسته است
خود را چنین آسان چرا کردی فراموش؟
تنهای تنها
خاموش خاموش؟
دیگر نمی نالی بدان شیرین زبانی...
دیگر...
ادامه مطلب
اي که مي پرسي نشان عشق چيست ؟
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست.
عشق يعني مشکلي اسان کني
دردي از در مانده اي درمان کني....
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر....
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش...
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري اب را ، بر تشنه تر ...
عشق يعني دشت گل کاري شده
در کويري چشمه اي جاري شده...
عشق يعني ترش را شيرين کني
عشق يعني نيش را نوشين کني...
هر کجا عشق ايد و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود