فکر نکن...
فکر نکن که به پایت می نشینم …
بلند میشوم ، آرام چرخی میزنم و مطمئن میشوم که نیستی
بعد برمیگردم سَرِ جایم ، سرم را میگذارم روی زمین و می میرم !
فکر نکن که به پایت می نشینم …
بلند میشوم ، آرام چرخی میزنم و مطمئن میشوم که نیستی
بعد برمیگردم سَرِ جایم ، سرم را میگذارم روی زمین و می میرم !
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین
سیـ ـنه را ساختی از عشقش سر شارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوار ترین
چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترین . . .
دیدی ای دل ؟
زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
استاد ادبیات با نگاهی مطمعن به دانشجویانش گفت عشق چیست؟
کلاس در همهمه ای فرو رفت و هر کس از گوشه ای
چیزی می گفت
سپس از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند
و به او تحویل دهند
دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی
بنویسد استاد خود را می نگریست
استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت:
حضور در کلاس برای نمره آوردن از این درس کافی
نیست .اگر تنبلی را کنار بگذارید و کمی تلاش کنید مجبور
نمی شوید برای چندمین بار این درس را بگیرید"
تعدادی از دانشجویان...
ما بدبختي رو بوسيديم و گذاشتيم كنار ...
حالا ول كن نيست ! هــي ميره ومياد ميگه :
يه بـــوس بـــده
فكرميكردم تو همدردي ....
اما نه ....
تو هم ، دردي
دلم .... براي تو كه نــــه ....
ولي واسه كسي كه فكر ميكردم تو بودي
.... تنگ شــــده ....
.