چشماشو بست و رفت...
یه وقتایی که دلت گرفته . . .
بغض داری, آروم نیستی ,دلت براش تنگ شده. . .
حوصله ی هیچکس رو نداری!
به یاد اون لحظه ای بیوفت که بی قراری هاتو دید
اما چشماشو بست و رفت . . .
یه وقتایی که دلت گرفته . . .
بغض داری, آروم نیستی ,دلت براش تنگ شده. . .
حوصله ی هیچکس رو نداری!
به یاد اون لحظه ای بیوفت که بی قراری هاتو دید
اما چشماشو بست و رفت . . .
به کسی که رفت بگویید:
من کسی را از دست دادم که اصلا دوستم نداشت
ولی تو
کسی را از دست دادی که دیوانه ات بود.
پس تو باختی نه من
میگن دوخط موازی هیچ گاه بهم نمی رسن مگر اینکه یکی از آن ها خود را بشکند
با خود گفتم:
من که شکستم پس چرا به آن نرسیدم؟
ندایی آمد:
شاید او هم به سمت خطی شکسته باشد
وقتی تمام تلاشت میکنی به عشقت نمیرسی
مجبور این جمله رو با تمام بغضی که توی گلوته وداره خفت میکنه اینو میگی
بیا تمامش کنیم
همه چیز را
که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور به ماندن
نگران نباش
قول میدهم کسی جای تو را نمیگیرد
اما فراموشم کن
بخند…تو که مقصر نبودی
من این بازی را شروع کردم… خودم هم تمامش میکنم
میدانی؟؟؟
گاهی نرسیدن زیباترین پایان یک عاشقانه است
بیا به هم نرسیم

یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی!!!!!
چــــه زود بــــه پـــایـــــان رسیــــدم !!
نمـــــیدانـــم راه کــــوتـــاه بــود…
یــــــا کــــــــه مــــــن تنــــد دویـــــــــدم…؟؟
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را ...حالا که دری هست مرا بال و پری نیست...... .حالا که مقدر شده آرام بگیرم... سیلاب مرا برده و از من اثری نیست ....
بگذار که درها همگی بسته بمانند..وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست.....
گفتی تا انگشت های دستت رو بشماری برمیگردم،کجایی؟؟ که از مردم شهر انگشت گدایی میکنم....