خدای لیلی
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود
و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین سجاده اش عبور کرد...
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد : " هی!!!چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟"
مجنون به خود آمد و گفت :"من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم
تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ؟"
[ جمعه 16 آبان 1393 ] [ 22:08 ] [ ebrahim4369 ]
[
ارسال نظر(2)
]