سنی وشیعه

داشت میگفت:(یا حسین جان چه کنیم که اینجا نمی توانیم برایت عزارداری کنیم؟
توی زندانیم , دست کفریم.)
این را که گفت زانوهایش رابغل کرد وسرش را گذاشت روش.
شروع کرد نوحه خواندن,آهسته .می خواند وگریه می کرد.
گریه ام گرفت. با هم گریه می کردیم .
او سنی بودومن شیعه...
منبرک
[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 14:03 ] [ paria ]
[
ارسال نظر(4)
]