.

.

دریافت کد باکس مرخصی برگه سعید

مرخصی برگه سعید

ازوقتی ((مجتمع های آموزشی رزمندگان)) راه افتاد,درس خواندن هم به جنگیدن اضافه شد.یعنی از چاله در اومدیم افتادیم توچاه.

یک روز زیرسایه درختی جمع مان کردند تا امتحان بگیرند.

سعید نشسته بود وبه سوال ها فکر میکرد. معلوم بود بلد نیست . یعنی اصلا نخوانده بود. خمپاره ای....

اسمان مال انهاست


ازوقتی ((مجتمع های آموزشی رزمندگان)) راه افتاد,درس خواندن هم به جنگیدن اضافه شد.یعنی از چاله در اومدیم افتادیم توچاه.

یک روز زیرسایه درختی جمع مان کردند تا امتحان بگیرند.

سعید نشسته بود وبه سوال ها فکر میکرد. معلوم بود بلد نیست . یعنی اصلا نخوانده بود. 

خمپاره ای چند متری مان خورد زمین . ترکش کوچکی از خمپاره افتاد روی برگه سعید وگوشه آن را سوزاند.

او هم بلند شد و ورقه را گرفت بالا و به مسئول امتحان گفت:

((برگه من زخمی شده باید تا فردا بهش مرخی بدی!))

بعد هم رفت . همه زدند زیرخنده ,حالا نخند کی بخند..

[ سه‌شنبه 01 مهر 1393 ] [ 18:05 ] [ paria ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید