.

.

دریافت کد باکس عیادت مجروح

عیادت مجروح

 

پدرش اجازه نمی دادبرود.یک روزآمدوگفت:((پدرجان ! می خواهیم باچندتاازهم کلاسی هابرویم دیدن یک مجروح.))

پدرش خیلی خوش حال شد.سی صدتومان هم دادتاچیزی بخرندوببرند.

چندروزی ازاوخبری نبودتا این که...


پدرش اجازه نمی دادبرود.یک روزآمدوگفت:((پدرجان!می خواهیم باچندتاازهم کلاسی هابرویم دیدن یک مجروح.))

پدرش خیلی خوش حال شد.سی صدتومان هم دادتاچیزی بخرندوببرند.

چندروزی ازاوخبری نبودتا این که زنگ زدوگفت من جبهه ام.پدرش گفت:((مگرنگفتی میروی به یک مجروح سربزنی؟))

گفت:((چرا,ولی آن مجروح آمده بودجبهه.))

پدرش فقط پشت تلفن گریه گرد...

[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 13:35 ] [ ebrahim4369 ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران