.

.

دریافت کد باکس جگرگوشه من

جگرگوشه من

چادرش راسرکرد...

پرسیدم :کجامیروی؟

گفت: مگرنشنیدی شهید آورده اند!! شایدجگرگوشه من هم بین آنهاباشد.

از در خانه بیرون رفت.

وبعد از چند ساعت گریه کنان برگشت

باز هم....

سرداران عشق


[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 13:47 ] [ paria ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید